انتخابات منشاء اثر است
انگيزه مردم در شرکت
در انتخابات چه مي تواند باشد؟ يا اينکه چرا مردم بايد در انتخابات شرکت کنند؟ چرا
مردم در انتخابات قصد شرکت دارند؟ و چه رابطه يي بين نيازها و انگيزه هاي مردم با
جريان انتخابات در ايران وجود دارد؟ پاسخ اوليه روشن است، چون انتخابات منشاء اثر
است و مي تواند به تغيير سرنوشت فرد، گروه، حزب، نظام سياسي، جامعه و منطقه و
سياست خاصي در جهان بينجامد. پيروز شدن يا نشدن يک گروه سياسي خاص در عرصه
انتخابات مي تواند سرنوشت بسياري از گفتمان ها، درگيري ها، تنش ها، بحث ها و
مناقشات در سطح ملي و منطقه يي و جهاني را تحت تاثير قرار دهد. از طرف ديگر، تاملي
جامعه شناختي لازم است. اين تامل با توجه به يک فرض قابل پيگيري است. در اين زمينه با اين فرض
بحث را دنبال مي کنم؛ ايران کشوري مدرن است و علايق و نيازهاي جديدي پيوندزننده
مابين افراد و گروه هاي اجتماعي و سياسي است. مدرن بودن جامعه به معناي مهم شدن
انگيزه ها و علايق و خواسته هاي افراد و گروه هاي اجتماعي در تعامل و تضاد با
ساختارهاي اجتماعي و سياسي است. بروز و ظهور فرد و نيازها و خواسته هاي فردي در
جامعه جديد معني دارد. چون من جامعه ايراني را مدرن مي دانم، مي توانم از انسان
مدرن ايراني هم سخن بگويم که نيازها و انگيزه هاي مدرن و شفاف دارد؛ انگيزه هايي
که در بستر تحولات معاصر شکل گرفته و در بسياري از مواقع بدون بيان شفاهي در عمل و
کردار افراد و گروه ها نشان داده مي شود.
به عبارت ديگر، اين انگيزه ها که از درون تعاملات و مناسبات ساختاري
به دست آمده است، هنوز در قالب نظام فکري، آگاهي و بيان شفاهي و روشن نيافته تا
همه بسيج شوند. پس از بسيج شدن مي توان آگاهي پنهان را کشف کرد و براي بحث و گفت
وگو مورد توجه قرار داد.
از ميان مجموعه نيازها و خواسته هاي انسان مدرن ايراني ميل به پيشرفت
و داشتن جامعه يي متعادل، مرتبط با جهان، توسعه يافته، ثروتمند، ديني و اخلاقي است. لازمه دستيابي به
خواسته ها و نيازهاي فوق، مشارکت و حضور در صحنه است. واقعاً زمان طولاني است که از عبارت «حضور در صحنه» يادي نمي شود.
شايد به دليل اينکه حضور در صحنه فقط نظامي و سياسي صرف و شخصي در دوره جنگ و دفاع
تعبير شده بود. پس از دوره جنگ و دفاع، ديگر نيازي به حضور در صحنه ديده نمي شد.
ديگر جنگ پايان يافته بود و همه مي بايست به کار و زندگي بپردازند. صحنه جنگ و جدال بود
که حضور همه را مي طلبيد. وقتي جنگ و جدال تمام مي شود صحنه هم جمع مي شود. در
حالي که ما هنوز نياز به حضور در صحنه داريم.
فرق اين حضور با حضور قبلي به ساخت، اجزا، نوع و ميزان مشارکت افراد
آن است. در گذشته فرد حساس به جنگ و دفاع در همه شرايط حاضر بود در حالي که در
دوره زندگي عادي همان فردي که قبلاً هميشه حاضر در صحنه بود در شرايط خاصي حاضر
شده و مابقي حضور در صحنه را به نمايندگانش وامي گذارد. بدين لحاظ است که مي توان
مدعي شد هنوز هم دوره و زمانه حضور در صحنه است اما از طريق «نمايندگي». پس مي توان مدعي شد که فرد مدرن در جامعه مدرن هم حضور همه
جانبه در صحنه دارد ولي از طريق نمايندگي. اينجاست که مي توان مدعي شد انگيزه اصلي
مردم در حضور در انتخابات مديريت انتخاب و به کارگماري نماينده است. برخلاف داعيه
هاي اشاره شده، تعيين نمايندگي نمي تواند از طريق فقط گروه هاي صاحب قدرت تحقق
يابد.
اين افراد که نياز به مشارکت دارند، چه کساني هستند؛ افراد داراي قدرت
شفاف يا افراد بي قدرت؟ من اصلاً در جامعه مدرن فرد بدون قدرت نمي شناسم. اگر به
طور مسامحي هم افراد و مردم بي قدرت معرفي شوند، همين بي قدرتي آنها قدرت نما و
قدرت ساز است زيرا مي توانند نقش عمده و اساسي در تعيين نمايندگي داشته باشند.
افرادي که ظاهراً در شرايط معمول مشغول زندگي خود هستند، در دوره تعيين نمايندگي
حاضر شده و سرنوشت هاي جديدي براي جامعه تعيين مي کنند.
مشارکت سياسي فقط از طريق حضور افراد در شبکه روابط اجتماعي و سياسي
ممکن مي شود. به عبارت ديگر، مشارکت سياسي از طريق حضور افراد به ظاهر بي قدرت در
نظامي از روابط درهم تنيده به دست مي آيد. نمايندگي هم در اين مسير محقق مي شود.
مشارکت سياسي، نمايندگي، دموکراسي، پيشرفت، رفاه، اعتدال سياسي و
اجتماعي و جامعه مدرن از طريق همين حضورها و راي دادن ها و نظارت بر نتيجه راي
دادن و مشارکت حاصل مي شود.
اينکه انگيزه اصلي مردم در انتخابات چه مي تواند باشد، به انتخاب
نمايندگي برمي گردد. انتخاب نماينده اصلي مهم و اساسي است. مردم هم براي محقق کردن اين واقعيت به مشارکت در انتخابات اقدام کرده
و در نهايت ضمن انتخاب کانديداي مرتبط با نيازها به او راي داده و به انتخاب
نمايندگاني براي صيانت از راي شان اقدام مي کنند.